ميلاد امام حسن مجتبي
ديشب بعد افطار رفتيم خونه ماماني . مامان گفتند : پارك جاي خونشون به مناسبت تولد امام حسن جشنه . ما هم از خدا خواسته ، دوچرخه علي را برداشتيم و جاتون خالي رفتيم جشن .
علي آقا اولش رفتن سرسره وتاب و الاكلنگ بازي . بعد كه صداي جشنو شنيد با هم رفتيم محوطه پارك براي جشن . منو مامانم رفتيم قسمت خانوما نشستيم . علي آقا هم مثل آقاها رفت سمت آقايون نشست و به پرده ويدئو پروژكتور نگاه ميكرد.
بعدمدتي با شيريني و شربت پذيرايي كردند . به علي مثل اينكه شربت تعارف نكردند . گريه كنون از بين جمع بلند شد و به سمت من آمد و ميگفت مامان به من شربت ندادند . مردم داشتند به علي نگاه ميكردند يه كم خجالت كشيدم اما بعدش گفتم بچه هستش ديگه ...رفتم سمت آقايون و گفتم لطفا به پسرم هم تعارف كنيد .بعد علي برداشت و رفت سر جاش نشست .
بعد مداحي و سخنراني يه مسابقه برگزار كردند .اقاي مجري چهار پنج نفر از بچه هاي 10 دوازده ساله انتخاب كردند . آقاي مجري از افراداسمشونو سوال ميكرد كه يه دفعه صداي علي را شنيدم كه گفت : علي غلامي . رو به مامان كردم و خنديدم .گفتم مي بينيد خودش بدون تعارف رفته براي مسابقه .
مسابقه بين بچه ها برگزار شد تانوبت علي شد بهش گفتند يه شعر يا سوره بخون . علي هم شروع كرد به خوندن سوره توحيد .
بسم الله الرحمن الرحيم گل (همون قل ) هوالله احد الله صمد يم(لم ) يلد و لم لولد (يولد)كفوا احد ....
جمعيت برايش كف زدند و صلوات فرستادند و از دست امام جماعت جايزه اش كه يك كتاب بود گرفت .
التماس دعا









ميلاد امام حسن مجتبي
